عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
47
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
مىگردانم . بعد از آن پسران را در نظر پدر به تيغ گذرانيد و ملك كيج را در گچ و سنگ گرفت و به انواع عذاب هلاك كرد . ايقاقان و اصحاب اغراض به حضرت محمّد خوارزمشاه انها كردند كه ملك زوزن را هزاران « 1 » هزار دينار نقد از هرموز كرمان و كيج و مكران حاصل شده است و خاطر سلطان را بر وى متغيّر « 2 » گردانيدند . چون ملك زوزن از اين حال آگاه گشت « 3 » به اصناف « 4 » طرف و انواع تحف و اسبان حربى خياره « 5 » و جواهر نفيس و جامهاى بديع و اوانى و ظروف مرصّع و نقود مختوم و عقود منظوم حضرت سلطان گشت . و شيرى ژيان را گرفته بود « 6 » و رقبهء توحّش او را در ربقهء تسخير كشيده ، و آهو برهاى در قفس زرّين مرصّع نشانده بر پشت شير بسته و اين را با ديگر طرايف « 7 » پيشكش حضرت سلطان كرد و زانو زده عرضه داشت [ كه اين تمثيلى است ] « 8 » مناسب حال . اين آهو برهء ضعيف به واسطهء حمايت « 9 » قفس زرّين از سطوت شير كه پادشاه سباع است مأمون شده است . بنده نيز انواع مالها « 10 » كه توخته و اندوخته سالهاست وسيلت اطفاء نايرهء تغيّر پادشاه عالميان مىگرداند . سلطان اين سخن را به سمع رضا و محمدت اصغا فرمود و تبسّم نمود و نوازش و مرحمت دربارهء او ارزانى داشت و مملكت « 11 » كرمان را برّا و بحرا با سيرجان و هرموز و توابع بر وى مقرّر فرمود و قرار داد كه هر روز يك هزار دينار رايج به خزانه رساند . كامران و كامياب مراجعت نمود . چون به كرمان رسيد شاه كبود جامه را كه با او سوابق مصلحت و ممالحت حاصل داشت و حقوق مصافات و موالات بر وى ثابت ، و مصاحب او به كرمان آمده در مجلس شراب فجأة بكشت و گفتند به امر سلطان بود . در حق « 12 » او گفتهاند : گر شاه كبود جامه بيجان نشدى * سيمرغ وفا زدهر پنهان نشدى يوسف صفت ار نساختى با گرگان * ايّوب صفت طعمهء كرمان نشدى
--> ( 1 ) با : زوزان راهزن . ( 2 ) گ ، مل : متغيّر گونه . ( 3 ) با : شد . ( 4 ) با : ضياع . ( 5 ) ما ندارد . ( 6 ) ما ندارد . ( 7 ) با ، گ : ظرايف . ( 8 ) با ، گ ، ما ندارند . ( 9 ) با : حمايتش . ( 10 ) ما ندارد . ( 11 ) با ، گ ، مل : ممالك . ( 12 ) ما : حقوق .